FANDOM


YayoiAoba

نام: یایویی

نام خانوادگی: آاوبا

معنای اسم: زندگی

سن: (هم اکنون) 20 سال

متولد: فرانسه

اصالت: فرانسوی / ژاپنی

قد: 168

وزن: 43

خصوصیات ظاهری: موهای نارنجی، پوست سفید، چشم های عسلی

شوهر / زن: کوجیرو یوگا

نسبت های خانوادگی:

خواهر کارل هینز اشنایدر و یویی آاوبا

دختر رابرت آاوبا و الیزابت(ملقب به الیزه) سوکاماکی

زن سابق سوباسا اوزورا

مادر سورا و ساسکه اوزورا ، ساکورا و نوئل و نانامی و کن و یویا و کاترین و کارن و یامی یوگا

ویرایش

خلاصه سرگذشت:

یایویی آاوبا دختر رئیس جمهور فرانسه "Robert Aoba" که اصالتا ژاپنی بوده هست که در 3 سالگی مادرش به دست شخصی به اسم کابوتو فولباستر "Kabuto Fullbuster" کشته میشه، پدر یایویی وابسته به خانواده نبوده و بعد مرگ همسرش بدون حتی کمی ناراحتی به اداره ی کشورش ادامه میده اما اصلا براش مهم نیست که سر یایویی و یویی که خواهرای دوقولوی هم بودن داره چه بلایی میاد، یویی تصمیم گرفت کار پدرش رو دنبال کنه و بعد از یک ماه دیگه آثاری از عزاداری درش دیده نمیشه، یایویی که بدون مادر بزرگ میشه در 10 سالگی و فقط زمانی که خیلی بچه بود جذابیت خاصی پیدا میکنه و همین باعث به وسوسه انداختن رابرت برای استفاده از دخترش برای رسیدن به اهداف سیاسی خودش میشه، القصه پدر یایویی بدون حتی ذره ای عذاب وجدان به یایویی میگه که باید خودش رو در اختیار افراد قدرتمند کشور های دیگه بذاره و علی رغم عجز و ناله های یایویی هیچ تغییری در حس پدر یایویی ایجاد نشد، اون شب یایویی از خونه میزنه بیرون و به خونه ی دوست صمیمی و هم بازی دوران بچگیش امیل بلنس "Emile Blance" میره و ب مدت 1 ماه پیش امیل می مونه و امیل برخلاف تصور همه با آغوش باز و مثل برادر ازش مراقبت میکنه، امیل ب یایویی علاقه مند بوده اما هیچ وقت به خودش جرئت ابراز این احساس رو نمیداده. رابرت که زرنگ بوده و موندن کارل یعنی برادر یایویی رو جایز نمیدیده میفرستتش به آلمان در نتیجه کارل از این موضوعات خبردار نمیشه... از موضوعات خانوادگی یایویی که بگذریم و کمی بعدش رو توضیح بدیم میرسیم به علاقه ی چندین و چند ساله ی یایویی به سوباسا اوزورا "Tsubasa Ozora" که وصف نشدنی بود و خودشم دلیل این احساسو نمیدونست... برخلاف میل قلبیش این احساس 8 ساله رو سعی کرد سرکوب کنه چون مرتکب اشتباه بزرگی شده بود... یایویی در زمان دبیرستان با دوتا دوست ب نام های سوباکی واکابایاشی "Tsubaki Wakabayashi" و کوجیرو یوگا "Kojiro Hyuga" آشنا میشه ک خیلی جذاب بودن و شایعه بوده که دختربازهای حرفه ای هم هستن. سوباکی خیلی سعی بر شکار یایویی داشت اما کوجیرو عاشق یایویی شده بود ولی چون مغرور بود قبولش براش سخت بود و همین باعث این میشد ک یایویی حس کنه کوجیرو عشقش فقط در هوس خلاصه میشه، وقتی یایویی درباره ی عشقش به سوبا به کوجیرو میگه کوجیرو از فکر از دست دادن یایویی میزنه به سرش و ب یایویی که فقط 13 سال داشت تجاوز میکنه، و خب کی با این اتفاق بجز کوجیرو با یایویی ازدواج میکرد؟...پس یایویی به زور با کسی ازدواج کرد ک عاشقش نبود بعد از بدنیا اومدن ساکورا و اتفاقات پشتش که باعث شده بود هم یایویی هم کوجیرو بی اعصاب بشن کوجیرو ب یایویی میگه ک طلاق بگیرن و یایویی سد راهش نمیشه... با داشتن این آزادی و پشت سر گذاشتن 5 سال افسردگی پس از طلاق با سوبا ازدواج میکنه و حاصلش سورا و ساسکه میشن اما چه فایده که سوبا کم کم عوض میشه و فکر و خیال عشق سابقش سانایی ناکازاوا "Sanae Nakazawa" به سرش میزنه، این باعث بدخلقی و بداخلاقیای سوبا میشه طوری ک یایویی روزی صدبار میخواد بمیره و از این زندگیش راحت بشه... اما کوجیرو ک متوجه شده بود تازه چه اشتباهی کرده و پشتش ی خطای جبران ناپذیری رو بوجود اورده اشتباهی که نه خودش دوسش داره و نه ماکی آکامینه "Maki Akamine" به فکر برگشتن به یایویی میوفته و با کشیدن نقشه های فراوان باعث میشه کاملا ریشه ی عشق سوبا و یایویی خشک شه و اونا از هم جدا بشن... اما این دفعه که یایویی برای بار دوم عشقش رو شروع میکنه برای اولین بار خوشبختی واقعی رو در کنار خانواده ی واقعیش در کنار عشق واقعیش میچشه عشقی ک این دفعه نه تردیدی توش بود و نه از روی هوس بود بلکه احساسات بود احساس مالکیتی ک نسبت به کوجیرو داشت و 5 سال ب خاطرش از همه ی دنیا بیزار شد...